از کلاس بهداشت اصناف که برمی گشتم بعد از چهار ماه رفتم سراغ صاحبخانه ی قبلی . با اکراه و اجبار . وقتی خانه اش را تخلیه کرده بودم به بهانه های مختلف از کلید و چفت در و شیشه ی پنجره و هزار کوفت و زهرمار خانه اش را به اجبار وادار کرده بود تعویض و تعمیر کنم . ناگفته نماند تعدادی از وسایل در مدت سه سالی که من مستاجرش بودم خراب و مستهلک شده بود که وظیفه ام بود و باید تعمیر و تعویض می کردم که به بهترین شکلی که از دستم بر می آمد انجام شان دادم . ولی با این حال راضی نمی شد و هربار باز به یک چیز تازه ایراد می گرفت . مثلن توپی قفل در بالکن را عوض کرده بودم و ایراد گرفته بود که " این چرا کلیدش مثل قبلی اصل نیست ودادی از روی اون درست کردن ."
امروز وقتی بعد از چند ماه رفتم سراغ مدیر آپارتمان تا حساب و کتاب و تسویه ی من را صادر کند در کمال تعجب دیدم هزینه سیم کشی و چراغ هالوژن اوپن آشپزخانه را که در حدود هشتاد هزار تومان شده بود به حساب من زده است . گفت فرمایش صاحب خانه بوده . در کمال خوش خیالی رفتم سراغ صاحب خانه تا بگویم همانطور که خودت هم خبر داری آن سیم کشی ایراد داشت و برقکار گفته بود: " اگر استفاده نمی کنی بی خیال شو خیلی کار می بره و باید کامل سیم کشی بشه " . اما در کمال ناباوری آقای صاحب خانه گفت : " سالم تحویل دادم ، سالم تحویل می گیرم . من که نباید از جیب خودم خرج کنم ... "
خلاصه هر چه عجز و لابه کردم راه به جایی نبرد . گفتم من راضی نیستم چیزی که به پای من نبوده را هزینه اش را من پرداخت کنم گفت : " راضی نباش ! به من ربطی نداره ... " خلاصه از پانصد هزار تومان پولی که گرو نگه داشته بود با حساب خودش شصت هزار دست مرا می گرفت که آن را هم در میان جر و بحث آخر کار به زور گرفتم و آمدم بیرون . اما کارد می زدی خونم در نمی آمد . راست می گویند " مرغ هرچه چاق تر ماتحتش تنگ تر " .تازه داشت منت می گذاشت که من پول ودیعه ات را زود داده ام و باید شش ماه علافت می کردم .
در راه صاحب خانه قبلی را با صاحب خانه ی فعلی مقایسه می کردم . این آقای که الان خانه اش دست من است موقع تحویل خانه یک کارتن انواع شیرآلات نو تحویلم داد و گفت : " اگه دوست داشتی شیرآلاتی که را که فکر می کنی ایراد دارن عوض کن و ... هزارو یک عزت و احترام ." در حالیکه کارمندی بیش نیست و آقآآآآآآآآآآآآآ ی قبلی از متمول های شهر تشریف دارند !!!!
+ ببخشید خیلی زر زدم . آخه اون هشتاد هزار تومن پول زور بود . تا قیام قیامت راضی نخواهم بود .
+ :" به درک بی عرضه ! "